خرید بک لینک
ساز دلش کوک نبود ... گام هایش ناموزون ولی به ارامی دریا بود... رستن را میخواست این واژه را با تمام تنش لمس کرده بود... دلش برای اندکی مهربانی میتپید اما یافت نمیشد ..نگاه سرگردانش را به ازدحام خیابان

برچسب: نویسنده: نیکان جلالی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:34

صدای باران دوباره موسیقی متن تنهایی من است ...

و مهتاب تنها چراغ شب های تار من ...

دست نوازش باد تنها دست یاری است به سوی من...اما هنوز ...

به عطر گل سرخ فکر میکنم ...به رنگ خورشید به لطافت حریر مهتاب

به یک خواب عمیق روی بالشی از زندگی..

برچسب: نویسنده: نیکان جلالی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:34

دلتنگم ..

مثل خیلی از روز های زندگانی ام ..

این روز ها هیچ کس شریک غم و دلتنگی ادمها نیست ...

تنها همدم تنهایی ها و بی کسی هایم .. یک قلم و چند ورق کاغذ تا نخورده است ..

اگر روزی کاغذ هایم تمام شوند چه کنم ؟

برچسب: نویسنده: نیکان جلالی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:34

حیلت رها کن عاشقا ،دیوانه شو دیوانه شو

واندر دل آتش درا، پروانه شو ،پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن....

وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو، هم خانه شو

برچسب: نویسنده: نیکان جلالی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:34

میخواهم برایتان تنهایی را معنا کنم... در ساحل کنار دریا ایستاده ایی... هوای سرد ..صدای موج انتظار.. انتظار .. انتظار... به خودت می ایی ..یادت می اید ..دیگر نه کسی است که از پشت بغلش کنی.. نه شانه های

برچسب: نویسنده: نیکان جلالی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:34

صفحه بندی